الابتسامه
2 - از شخصی سوال کردند :جمله ی«خوردم زمین ،پدرم درآمد »به عربی چه می شود؟گفت: می شود «أکلت الارض و خرج ابی
3 -درس خوان ها:
سه دانش آموز می خواستند تصمیم بگیرند که چکار کنند . اولی گفت: شیر خط می اندازیم؛اگر شیر آمد می رویم سینما،دومی گفت :اگر خط آمد می رویم فوتبال سومی گفت:اگر نه شیر آمد نه خط آمد می رویم خانه و درس می خوانیم
4 - کاشف آمریکا:
معلم :چه کسی قاره آمریکا را کشف کرد؟ شاگرد که بلد نبود از بغل دستیش پرسید :کی بود؟ او در جواب گفت :کریستف کلمب. شاگرد که درست نفهمیده بود ،به معلم گفت :آقا اجازه فهمیدم ،کریم پوست کلفت!
5- از شخصی که در کشورهای عربی زندگی کرده بود سوال کردند:عرب ها به گوساله چه می گویند ؟ گفت : عرب ها به گوساله چیزی نمی گویند بلکه صبر می کنند تا گوساله،بزرگ شده و تبدبل به گاو شود آنگاه می گویند«بقرة
6-قالَ السَّجانُ لِلمُجرمِ الّذى كانَ قَد دَخَلَ السِّجْنَ جديداً:
هذا السِّجنُ،سِجْنٌ مثالـىٌّ. نحن نَستَخدِمُ السُّجَناءَ فِى نَفْسِ الشُّغلِ الّذى كانوا مشغولينَ بِهِ قَبلَ دُخولِهِم فِى السِّجْنِ، ماذا كانتَ مِهْنَتُكَ فِى الماضى؟
أجابَ السَّجينُ بِتَبَسُّمٍ:
كُنتُ حارساً جَنبَ مَدْخَلِ بِناءٍ.
زندانبان به جنايتكاري كه به تازگي وارد زندان شده بود گفت:
اين زندان، يك زندان نمونه است. ما زندانيان را در همان شغلي به كار مي گيريم كه قبل از ورودشان به زندان به آن مشغول بودند. شغل تو در گذشته چه بوده؟
زنداني با لبخند جواب داد:« نگهبانِ درِ وروديِ يك ساختمان بودم.
7-المعلِّم: ما هوَ جمعُ « الشَّجَرَة».؟التلميذ: « الغابة» يا استاذ.
معلّم : جمع درخت چه مي شود؟دانش آموز: جنگل، استاد.
8-قالَت الوالدةُ لِطَفلَتِها:
یا طفلتی اِذهَبـى إلي ساحةِ المنزل و ﭐنْظُرى هل السَّماءُ صافيةٌ أم غائمةٌ؟
ذَهَبَت الطفلةُ ثُمَّ رَجَعَت و قالَتْ:
آسفة يا والدتى، لِأنَّنـى ما قَدَرْتُ أنْ أنظُرَ إلي السَّماءِ؛ لِأنَّ المَطَرَ كانَ شديداً.
مادر به دختر كوچكش گفت:
به حياط خانه برو و ببين آسمان صاف است يا ابري؟كودك رفت ، سپس برگشت و گفت:
متأسفم مادر، چون من نتوانستم به آسمان نگاه كنم.آخر باران شديد بود.
9-زیر صفر:
-شاگرد :آقا من فکر می کنم شما نمی بایست به من نمره صفر می دادید. معلم:من هم همین فکر را می کنم ولی چه کنم که نمره کمتر از صفر نداریم.
10-کنتور دوپا:
معلم : بگو ببینم مقدار مصرف برق را با چه چیزی اندازه می گیرند؟
شاگرد:آقا با صدا. معلم :به حق چیز های نشنیده با صدا یعنی چه؟
شاگرد:آقا اجازه !وقتی پدرم قبض برق خانه مان را می بیند ،اگر مقدارش کم باشد،حرفی نمی زند،اگر متوسط باشد،زیر لب غرغر می کند ولی اگر زیاد باشد ،داد و فریاد راه می اندازد.
11-رفته هستم:
معلم :به نظر تو «من رفته هستم»یک فعل غلط است ؟شاگرد:بله آقا.
- معلم:آفرین،می توانی بگویی چرا؟شاگرد :برای این که شما هنوز نرفته هستید.
12-افسانه آفرینش:
-معلم از دانش آموز پرسید: می توانی افسانه خلقت را بیان کنی؟
-دانش آموز گفت :خدا اول آدم را آفرید ،بعد کمی نگاه کرد و گفت :بهتر از این هم می توانم خلق کنم،آنگاه حوا را آفرید
-
-13-پمپ باد:
معلم :خوب بچه ها !معنی زنده باد و مرده باد،جاوید باد و پاینده باد را فهمیدید؟شاگردان :بله آقا فهمیدیم . معلم خوب خوب ،تو که روی نیمکت اول نشستی ،می توانی یه مثال دیگه بزنی ؟شاگرد:بله می توانم پمپ باد.
-14-وفات سعدی:
-شاگرد:آقا سعدی در چه سالی فوت کرد؟معلم مرگ سعدی در سال های 690 تا 694 هجری قمری اتفاق افتاده است ! شاگرد: معلوم می شود آن بیچاره چهار سال تمام جان می کنده است!
-15-موقع مناسب:
در کلاس درس معلم از دانش آموزی پرسی:مناسب ترین موقع چیدن سیب چه وقت است؟دانش آموز با لحنی جدی گفت :موقعی که سگ در باغ نباشد و باغبان هم بیرون رفته باشد!
-16-فرق گاو و خر:
معلم : بگو ببینم فرق خر با گاو چیه ؟ شاگرد :گاو هر وقت می خواهد از جاده رد بشه ، اول این طرف و اون طرف جاده رو نگاه می کنه بعد رد می شه، ولی خر مثل گاو سرش رو می ندازه پایین و راه می افته!
-17-خیساندن:
معلم : توی کلاس که چیز خوردن نیست. شاگرد:آقا اجازه !من چیزی نمی خورم. فقط یک کشک است که گذاشته ام توی دهانم تا برای زنگ تفریح خیس بخورد!
18-اسم حیوان :
معلم گفت : از روی پای این حیوان بگو اسمش چیست ؟شاگرد نگاهی به پا کرد و گفت :نمی دانم. معلم پای چند حیوان دیگر را نشان داد و پس از آن که شاگرد پاسخ نداد. عصبانی شد و گفت :زود بگو اسمت چیست تا یک صفر برایت بگذارم . شاگرد کفش و جورابش را از پا در آورد و گفت :آقا !حالا شما از روی پایم بگویید اسم من چیست؟
19-شلم شوربا!
محصلی شب قبل از امتحان تمام کتاب های درسی اش را باز کرد و از هر کدام به ترتیب یک صفحه خواند . فردای آن شب سر جلسه امتحان معلم از او پرسید :نادر شاه افشار که بود؟محصل فورا جواب داد :نادر شاه افشار مرد متوازی الاضلاعی بود که از راه راه آهن جلفا وارد لوله ی آزمایش شد و در جنگ با 366 گلبول سفید شکست خورد و از تیر تلگرافخانه به بلغارستان گریت و در مرو به دست آسیابانی کشته شد و قبر او در نوک برج ایفل ،زیارتگاه مومنین و مومنات است.
20-کارگاه :
معلم : می دانی کارگاه به چه جایی گفته می شود؟ شاگرد : بله آقا !جایی که گاهی توش کار انجام می دن.
21-باز باران :
-معلم: این دفعه دیگه شعر «باز باران با ترانه» را حفظ کردی یا نه؟
شاگرد : بله آقا !معلم بخوان ببینم. شاگرد گفت:
باد و باران با ترانه / می خورد بر خاک و خانه
کودکی ده ساله بودم / قد یک گوساله بودم
آقا اجازه !بقیه اش یادم رفته. معلم : اشکالی نداره،ما هر چه را می خواستیم بفهمیم ،فهمیدیم
22-بیمه حوادث:
دانش آموز :آقا من آمده ام خودم را بیمه کنم. کارمند بیمه :بسیار خوب ،در مقابل چه حوادثی ؟دانش آموز : در مقابل عوارض ناشی از کتک های معلم.
-23-انواع حرف فارسی:
معلم : انواع حرف هایی که در فارسی به کار برده می شود رو نام ببر
شاگرد:آقا!یکی حرف مفت ،یکی حرف دری وری،یکی حرف جفنگ . معلم :خفه شو،احمق گوساله:آهان یکی دیگه هم یادمون اومد حرف رکیک
-24-منابع زیر زمینی:
معلم ببگو ببینم بهترین منابع زیر زمینی ایران کدام است:؟ شاگرد : خانم اجازه ! پیاز ،سیب زمینی،هویج ،شلغم
25-نزول عذاب!
زنی فرزند خود را پیش مکتبداری آورد و گفت : این پسر اطاعت من نمی کند . قدری او را تذکر بده و بترسان . مکتبدار که ریش درازی داشت،آن را جمع کرد ئ در دهان فرو برد و به کله خود حرکت شدیدی داد و چنان صیحه ای کشید که زن از فرط وحشت نقش زمین شد. چون بپا خاست به مکتبدار گفت:زهره مرا آب کردی!من به تو گفتم پسر مرا بترسان ،نگفتم که مرا بترسان . مکتبدار گفت فرقی ندارد ،وقتی عذاب نازل شد،خشک و تر با هم می سوزند.
-26-خر آبی:
-معلم : چند جانور را که در آب زندگی می کنند ،نام ببر. شاگرد :اگر ممکن است، یکی را خود تان نام ببرید. معلم :مثلا اسب آبی. شاگرد:آهان ،فهمیدم ،گاو آبی ،خر آبی ،گوسفند آذبی ،بزغاله آبی ،شتر آبی!.
-27-جنس کت:
-معلم در کلاس از فواید گوسفند سخن می گفت که از یکی از شاگردان پرسید : بگو ببینم از پشم گوسفند په استفاده هایی می کنیم؟شاگرد ساکت ماند و حرفی نزد . معلم فریاد زد:چرا به درس گوش نمی دهی؟ بگو ببینم این کتی که به تن کرده ای از چه چیزی درست شده؟ شاگرد گفت:آقا اجازه از شلوار پدرم.
28-یه روز یه آقایی با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميكنه دويدن طرف تماشاچيا. مرده يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. مرده ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه كه نميدونه!
-29-ديونه ای ميخواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!
30-مورخی در دهی فرو آمد تا از وقایع آنجا بنگارد ،لذا از کدخدای ده پرسیدند :آیادر ده شما مردان بزرگی هم بدنیا آمده اند ؟کدخدا بعد از کمی تفکر گفت نه ،در ده ما همیشه بچه بدنیا می آید.!
31-یه معتاده پیام گیر می خره بیامشو اینظوری می ذاره :با عرژ شلام هشتم ولی خشتم!
-
32-دو معتاد در خانه نشسته بودند که درب خانه به صدا درآمد یکی از آنها گفت اشغری !بلند شو برو در را باژ کن . دیگری گفت:آخه این انشافه ،من هم بلند بشم ،هم برم دروباژ کنم؟من بلند می شم ،تو برو درو باژ کن!
33- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محلِّ رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار رو نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم!
34-از شخصی سوال کردند :جمله ی«خوردم زمین ،پدرم درآمد »به عربی چه می شود؟گفت: می شود «أکلت الارض و خرج ابی
35-مردی را دیدند که آشفته با لباسی خاک آلود و پاره می آید.سوال کردند:از کجا می آیی ؟گفت:از مراسم خاکسپاری مادر زنم. گفتند:چرا این قدر سر و وضعت خراب و لباست کثیف و نامرتب است ؟گفت:چون خیلی مقاومت می کرد.
36-شرفیابی بحر خزر:روزی ناصر الدین شاه مازندران می رفت در نزدیکی مقصد وقتی سر از پنجره بیرون آورد ،دریا را مشاهده کرد ،با تعجب از یکی از همراهان پرسید :آن چیست ؟آن شخص با چابلوسی تعظیمی نموده و عرض کرد:قربان !بحر خزر شرفیاب شده است
37-از یه دهاتی ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: كاشكي روستای ما پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون
38-یه دیونه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده،ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ دیونه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
39-مردی به امام جماعتی گفت: امروز در مسجد مشغول نماز بودم که دیدم دزدی می خواهد کفشهایم را ببرد .آیا باید نمازم را دوباره بخوانم ؟امام گفت :کفش های تو چقدر ارزش داشت ؟ مرد گفت :دو تومان می ارزد .امام گفت:بنابر این لازم نیست نمازت را دوباره بخوانی ،چون نماز تو دو ریال هم نمی ارزد.!
40-مامور آمار: آقا !اسم خود را بگویید . مرد : جمال عبد القادر شریف محمود. مامور گفت: بارک الله ،عربی هم که خوب صحبت می کنید،حالا اسمتان را بفرمایید !
41-اگه گفته ی زن ها را در مورد سن شان قبول کنیم ،همه آنها در ایام جوانی جوانمرگ شدند،طفلکیها
42--به یه نفر ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه: كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!
43--تمساحه ميره گدايي، ميگه:به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!
44--از یه نفر ميپرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!
45--معتادی در وی جوی آبی افتاد،چون حال بلند شدن نداشت گفت: هر کی منو ورداشت ،مال خودش
46-- شاگرد تنبل:
معلم تاریخ:آهای !تو که با قد بلندت ته کلاس ایستاده ای و برو برمن رانگاه می کنی ،بگو ببینم اسکندر مقدونی که بود:
-نمی دانم
-چه کسی ناصر الدین شاه را کشت؟
-نمی دانم
-پس با این وضع چطور می خواهی امتحان تاریخ بدهی؟
-من نمی خواهم امتحان بدهم. من تعمیر کارم ،آمده ام بخاری کلاس را تعمیر کنم
47- یه روز یه پیرزنه توی اتوبوس داد زد:«نی نای نای نای ،نی نای نای »همه براش دست زدند بیرزنه که از کار مردم تعجب کرده بود،از توی کیفش دندونای مصنوعیشو درآورد و توی دهانش گذاشت و گفت:ننه نیاورون نگه دار.
48--برای ترخیص چند دیوانه که درمان شده بودند خواستند تستی بگیرند بنابر این آنها را کنار استخر بدون آب حاضر کردندهمه بداخل استخر بدون آب شیرجه رفتند غیر از یه نفر همه ی دکترا از خوشحالی هورا کشیدند که حد اقل یکی را درمان کردند. دلیلش را از او جویا شدند گفت: آخه من شنا بلد نبودم
49-استا مکانکه شاگردشو صدا می زنه میگه اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه...!
50- يه نفرتو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم!
51-آرزوی خسیس:
از خسیسی پرسیدند:تو در دنیا چه آرزویی داری؟گفت :آرزو دارم کچل شوم و دیگر پول سلمانی ندهم.
52-جایزه بزرگ:
پدر خسیسی رو به پسرش کرد و گفت:اگر امسال با نمره های عالی قبول بشی،تو رو می برم پارک تا بستنی خوردن بچه ها رو خوب تماشا کنی!
رضا شاه از یه نفر پرسید:راست است که دنیا قبل از انسان در دست اسب ها بوده؟آن شخص گفت:نه قربان دنیا همیشه در دست خرها بوده.
53-دکتر صبور:
بیمار :آقای دکتر !این آن دندانی نیست که می خواهم بکشم. دکتر :صبر داشته باش جانم ،کم کم به آن هم می رسیم.
گدای با مرام:
گدا:آقا بی زحمت دو هزار تومان بده به من ،ناهار بخورم.
عابر :برو بابا !من خودم ناهار نخورده ام.
گدا:عیب ندارد ،پس چهار هزار تومان بده ،ناهار مهمان من باش .
دانستنی ها
1-بِلا اسم: يُقَدِّرُ العلماءُ أنَّ هُناك حوالـﻰ عَشَرَةِ مَلايين نوعٍ مِنَ الكائنات الْحَيَّة لا تُعَرفُ أسماؤها فـﻰ بحارِ العالَم .
بي نام:دانشمندان تخمين مي زنند كه حدود ده ميليون نوع موجودات زنده در دريا هاي جهان وجود دارند كه نام هاي آنها شناخته شده نيست .
2-اللُّغةُ الأكثَرُ تَعقيداً:لُغةُ الأسكيمو التـﻰ يَستَعمِلُها شَعبُ الأينوت فـﻰ أمريكا الشَّمالية و جرينلاند فيها ثَلاثٌ و سِتّونَ صيغةً لِلفعلِ المضارع و لِلأسماءِ البَسيطة تصريفاتٌ تَصِلُ إلي ثَلاثِمِائةٍ و اثنَينِ و خَمسينَ
تصريفاً .
3-پيچيده ترين زبان:زبان اسكيمو كه مردمان اينوت در آمريكاي شمالي و گرينلند بدان سخن مي گويند، داراي شصت و سه صيغه براي فعل مضارع است و براي اسم هاي ساده گاهي تا سيصد و پنجاه و دو صرف وجود دارد .
-4-غِلاءُ الرأس :مِن أفضَلِ الطُّرُقِ الّتـﻰ تَجعَلُكَ تُحِسُّ بِالدّفْءِ أن تَلبَسَ غِطاءَ فَوقَ رأسِكَ . فَمُعظَمُ حرارةِ الْجِسم تَتَسَرَّبُ مِن قِمَّةِ الرأس .
-5پوشش سر:يكي از بهترين راه هايي كه موجب كن شود شما احساس گرما كنيد اين است كه پوشش روي سرتان بگذاريد . زيرا بيشتر گرماي بدن از بالاي سر بيرون مي رود .
-6- فكُّ التمساح: إنَّ فكَّ التمساخ قوﻯٌ إلي درجةٍ أنَّهُ يكسِرُ العِظامَ بِسُهولةٍ . ولكِن هذه القوّة عِندَما يُريدُ إغلاقَ فَمِهِ فقط. العضلاتُ الّتـﻰ تَفتَحُ فَمَ التمساح فَهِـﻰَ ضعيفةٌ جِدّاً إلي درجةٍ أنَّهُ يُمكِنُ إبقاءَ فَمِهِ مُغلَقاً بِيَدٍ واحدةٍ ولكن مَن لَهُ الجرأةُ عَلَي ذلك ؟
7-فكّ تمساح:فكّ تمساح آن قدر قوي است كه استخوان را به آساني مي شكند. ولي اين نيرو فقط وقتي است كه مي خواهد دهانش را ببندد. عضلاتي كه دهان تمساح را باز مي كنند آن قدر ضعيف هستند كه با يك دست مي توان آن را بسته نگاه داشت. ولي چه كسي جرأت اين كار را دارد ؟
-8-تاريخچه اعداد :زماني كه بشر اوّليّه زبان را براي برقراري ارتباط ايجاد كرد، عددهاي يك تا ده از نخستين واژه هايي بودند كه انسان آن ها را وضع نمود و مبناي آن نيز انگشتان دست بود و با پيشرفت بشر نياز به عددهاي بالاتري از ده پيش آمد. براي اثبات قديمي بودن اعداد كافي است شباهت عدد «دو» را در چند زبان از خانواده ي زبان هاي هند و اروپايي بررسي كنيم.
- فارسي دو فرانسه deux ايتاليايي due
- كُردي دو اسپانياي dos آلماني zwei
- پَشتو دوي پرتغالي duas
- لاتين دي انگيسي two سوئدي ْdva
- روسي dva
-شبيه بودنِ عددها، نشان دهنده ي قدمت آن هاست و امروزه يكي از ملاك هاي خوب طبقه بندي زبان هاي هم خانواده بررسي اعداد در زبان هاست.جالب است بدانيم در فرهنگ زبان انگليسي عددهاي (1-2-3-4-…) را عددهاي عربي (Arabic numbers) مي نامند. زيرا اين عددها در گذشته ي دور از عربي به نوشتار اروپاييان راه يافت و پيش از آن در اروپا به تقليد از تمدّن يونان اعداد را چنين مي نوشتند. I- II- III- IV- V- VI- VII- VIII- IX- X- XI- XII
- اعداد فعلي عربي را ابتدا هنديان اختراع كردند و سپس از راه ايران وارد عربي شد سپس وارد اروپا شد.
- به نمودار زير توجّه كنيد:
هندي كهن
فارسي 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1
عربي 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1
انگليسي 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
- با دقت در نمودار درخواهيم يافت كه عددهاي 10- 9-7-3-2-1 بسيار به هم شبيه هستند.
- عدد صفر از عربي به بسياري از زبان ها از جمله انگليسي وارد شده. در زبان انگليسي به صفر مي گويند. ZERO (زيرو)
- ترتيب الفباي انگليسي شباهت زيادي با حساب جُمل (حروف ابجد) دارد ولي در طيّ زمان اين نظم در ساير حروف به رهم ريخته است.
( ابجد ABCD ... كلمن KLMN .... قرشت QRST ...... )
9- با معني و ريشه ي چند نام در عربي آشنا شويد:
بغداد: كلمه اي فارسي و به معني « باغِ عدالت» است. امّا گروهي نيز مي گويند «بَغ» يعني خدا و بغداد يعني هديّه ي خدا.
گفته دوم به نظر درست تر مي نمايد. زيرا در ايران باستان نام هايي مانند بغستان (بيستون امروزي) و بغ پور ( فغفور چين) و بَغو (باكو در آذربايجان) وجود داشته است.
بابِل: باب + ايل، به معني دروازه ي خداوند.
سامرّاء: مُعتَصِم خليفه ي عبّاسي در سال 836 ميلادي دست به آباداني اين شهر زد و آن را «سُرَّ مَ رَأى» ناميد يعني «هر كه ديد شاد شد و آن را به پايتختي برگزيد». امّا مردمِ ناراضي آن را « ساءَ مَن رأى» ناميدند. ساءَ يعني زشت شد، ناپسند داشت سامرّا: دگرگون شده آن عبارت است.
امارات متّحده عربي: در سال 1971 ميلادي با اتّحاد هفت امارات نشين عرب ابوظبي ، دوبي،شارجه، اُم القوين، فجيره، عَجْمان و رأس الخيمه كشور جديد امارات متّحده عربي ناميده شد.
آيا مي دانيد كه:
1- شاهين، شيرين، سوسن و فيروز نام هاي ايراني هستند كه در كشورهاي عربي به كار مي روند.
2- كشورهاي عربي عبارتند از:
عربستان سعودي، عراق، كويت، سوريه، لبنان، اردن، يمن، عمان، امارات متّحده عربي، قطر، بحرين، مصر، ليبي، الجزاير، تونس، مغرب، سودان، فلسطين اشغالي، موريتاني، جيبوتي.
3- زبان عاميانه كشورهاي عربي با همديگر بسيار تفاوت دارد. امّا زبان نوشتاري و فصيح در همه جا يكسان است و اديبان عرب با زبان هاي عاميانه مبارزه مي كنند تا زبان فصيح رشد يابد.
4- همه ساكنان كشورهاي عربي، عرب زبان نيستند.
مثلاً شمال و شرق عراق كُرد هستند.
در بخش هايي از سوريه هنوز سُرياني يعني زبان قديم سوريه رايج است. شمال شرقي سوريه نيز كُرد زبان هستند.
در كشور هاي عربي شمال آفريقا نيز هنوز زبانهاي محلّي به كار مي روند.
5- همه بيست كشور عربي از نظر نژادي عرب نيستند. مثلاً زبان عراق پيش از اسلام فارسي بوده و يا مردم سوريه و لبنان و اردن و فلسطين به زبان سُرياني سخن مي گفتند.
در مصر زبان قِبْطي رايج بود. امّا با آمدن اسلام زبانهاي محلي جاي خود را به عربي دادند.
در ايران نيز زبان فارسي در حال نابود شدن بود. امّا تنها با زبان عربي اختلاط يافت. بسياري معتقدند فردوسي با سرودن شاهنامه به زبان فارسي سَرِه زبان فارسي را زنده كرد. در شاهنامه فردوسي كه حدود شصت هزار بيت است تنها حدود هشتاد كلمه عربي وجود دارد. كه تشخيص آن فقط توسط اهل فن ممكن است. زيرا اين كلمات مانند واژه «غم» شكل فارسي به خود گرفته اند. هدف فردوسي دشمني با زبان عربي نبود بلكه وي مي خواست زبان فارسي زنده بماند. اين بيت از اشعار او بيانگر اعتقادات او به اسلام است.
اگر نيك خواهي به هر دو سراي به نزد نبي و وصي گير جاي
10-ليوناردو دفنشـى:
الرّسّامُ الإيطاﻟﻰُّ المشهورُ كانَ قادراً علي كتابةِ رسالةٍ بِإحدَي يَدَيهِ و هو يرسُمُ بِاليَدِ الأُخرَي. و قد كانَ أكثَرُ مُذَكِّراتِهِ مَكتوباً لِلخَلف بِحَيثُ لا يُمكِنُ قِراءَتُها إلّا بِمِرآةٍ.
لئوناردو داوينچي نقاش مشهور ايتاليايي قادر بود با يكي از دستانش بنويسد در حالي كه با دست ديگر نقاشي مي كرد و بيشتر يادداشت هاي او بر عكس نوشته شده است طوري كه خواندنِ آن جز با آينه ممكن نيست.
11-شَعرُ جسمِك:يبلُغُ عددُ الشَّعْر ﻓﻰ جسمِ الشَّخْصِ العادى حواﻟﻰ خمسةِ مَلايين شَعْرَةٍ. و مِنَ المعروفِ أنَّ الأماكِنَ الوحيدةَ ﺍﻟّﺘﻰ لا يَنمو فيها الشَّعْرُ هىَ باطِنُ الكَفَّين و باطِنُ القَدَمَينِ.
موي بدن شما: تعداد مو در بدن شخص معمولي در حدود پنج ميليون مو است و معروف است كه تنها جاهايي كه مو در آن رشد نمي كند درون كف دست و پا مي باشد.
12-هِوايةُ القيصر: هُناك الكثيرُ مِن الهِواياتِ الغريبِة حَولَ العالَم، ولكِنْ بِطرُسُ الأكبر قيصرُ روسيا كانَتْ لَهُ هِوايةٌ مِن أغرَبِ الهواياتِ، لَقَد كانَ القيصرُ يَهْوى طِبَّ الأسنان و يُمارِسُهُ مَعَ أفرادِ بَلاطِهِ.
علاقه ي سزار: علاقه هاي عجيب بسیاری در جهان وجود دارد. ولي پترس بزرگ، سزار روسيه علاقه اي داشت كه از عجيب ترين علاقه هاست. سزار به دندانپزشكي علاقه مند بود و اين كار را با افراد دربارش انجام مي داد.
13--حَربُ الكُرة
فـﻰ عامِ ألفٍ و تِسعِمِائةٍ و تِسعةٍ و سِتّينَ (1969) قامَتْ حربٌ بَينَ دَولَتَـﻰ السلفادور و هندوراس بِسَبَبِ مُباراةِ كُرة القدم . و قَد قُتِلَ فـﻰ هذه الْحَرب حوالـﻰ ألْفَـﻰ شخصٍ قَبلَ أنْ تَتَدَخَّلَ مُنَظَّمةُ الدُّوَلِ الأمريكيّة لِوَقْفِ الْحَرب . إنَّها أوّلُ حربٍ فـﻰ التاريخ بِسبب كُرة القدم.
جنگ توپ:
در سال هزار و نهصد و شصت و نه به علّت مسابقه ي فوتبال جنگي ميان دو كشور السالوادور و هندوراس روي داد . در اين جنگ پيش از اينكه سازمان ملل آمريكا براي متوقّف كردن جنگ دخالت كند، حدود دو هزار نفركشته شدند.اين نخستين جنگ در تاريخ به علّت فوتبال بود .
14-الأسماء : يَشتَرِكُ حوالـﻰ نصفِ سُكّانِ الدانمرك فـﻰ أربَعَةَ عَشَرَ اسماً أكثَرُهُما شُيوعاً :هانس و جينسن .
نام ها :حدود نيمي از ساكنان دانمارك در چهارده نام مشترك هستند كه شايع ترين آن ها عبارت است از: هانس و جينسن .15-شمسُ مُنتَصَفُ اللَّيل:فـﻰ أقصَي شمال النرويج لا تغرُبُ الشمسُ فـﻰ الْمُدَّةِ مِن الثالثَ عَشَرَ مِن شَهر مايو حتّي الحادﻯ و الثَّلاثين مِن شَهرِ يوليو . و هذا معناهُ أنّكَ يُمكِنُ أن تَرَي الشمسَ فـﻰ مُنتَصَفِ اللَّيل.
خورشيد نيمه شب:در دورترين نقطه ي شمال نروژ در سيزدهم ماه مي تا سي و يكم ماه ژولاي خورشيد غروب نمي كند و اين بدان معني است كه شما مي توانيد خورشيد را در نيمه شب ببينيد .
بِلادُ البُحَيرات:تُوجَدُ فـﻰ فَنلندا سِتّونَ ألْفَ بُحَيرةٍ تُغَطّـﻰ عَشَرَةً فـﻰ الْمِائة مِن مساحةِ الدَّولة .
كشور درياچه ها:در فلاند شصت هزار درياچه وجود دارد كه ده درصد از مساحت كشور را مي پوشاند.
16-علاقه ي سزار: علاقه هاي بسيار عجيبی در جهان وجود دارد. ولي پترس بزرگ، سزار روسيه علاقه اي داشت كه از عجيب ترين علاقه هاست. سزار به دندانپزشكي علاقه مند بود و اين كار را با افراد دربارش انجام مي داد.
17-أعيادُ الميلاد:مَراسيمُ الاحتِفال بِأعيادِ الميلاد تَعودُ إلي آلافِ السِّنينَ. كانَ مُلوكُ مصرَ القديمة و مُلوكُ بابل يَحتَفِلونَ بِها، أمّا كَعْكَةُ عيدِ الميلاد فَهِىَ اختراعٌ يوناﻧﻰّ.
-جشنهاي تولّد:قدمت مراسم جشن تولّد به هزاران سال برمي گردد. پادشاهان مصر قديم و پادشاهان بابل آن را جشن مي گرفتند امّا كيك تولّد اختراعي ،يوناني است.
18-الأكثَرُ جَفافاً:أكثَرُ الأماكِنِ جَفافاً ﻓﻰ العالَم هي صحراءُ « أتاكاما» ﻓﻰ شيلى. فَفى عامِ ألفٍ و تِسعِمِائةٍ و واحدٍ و سَبعينَ (1971) سَقَطَتْ بَعضُ الأمطارِ فيها بَعدَ أربَعِمِائةِ عامٍ مِنَ الجَفاف.
خشك ترين:خشك ترين جاي جهان صحراي « اتاماكا» در شيلي است. درسال هزار و نهصد و هفتاد و يك پس از چهارصد سال خشكي، مقداري باران در آن باريد.
19-القُبَّعَةُ المصنوعةُ مِن نَسيج العنكبوت :يَلبَسُ أهالـﻰ <غينيا الجديدة> قُبَّعاتٍ مصنوعةً مِن نَسيج بَعضِ أنواع العناكِب هُناك. و لا تَظُنَّ أنَّ هده القبّعات ضعيفةٌ و تَبلَي بِسُرعة . فالعكسُ صحيح . فَهـﻰَ قويّةٌ إلي درجةٍ أنّها تَبقَي طوالَ عُمرِ الشخصِ الذﻯ يَلبَسُها .
كلاه ساخته شده از تار عنكبوت:اهالي گينه ي نو كلاه هايي ساخته شده از تار بعضي عنكبوت هاي آنجا را بر سر مي گذارند. گمان نكنيد كه اين كلاه ها ضعيف هستند و به سرعت فرسوده مي شوند.
زيرا عكس اين قضيّه صحيح است. اين كلاه ها به اندازه اي قوي هستند كه در طول عمر شخص كه آن ها را بر سر مي گذارد باقي مي مانند
لهجاتُ الطُّيور:لِلطُّيورِ لهجاتٌ مختلفةٌ مثل البشر . فأصواتُ نوعٍ واحدٍ مِنَ الطُّيور تَختَلِفُ بَاختلافِ الأماكِنِ الّتي يُوجَدُ فيها هذا النوع حَوَل العالَم .
لهجه ی پرندگان: پرندگان همانند بشر لهجه هاي گوناگوني دارند . صداهاي يك گونه از پرندگان با صداهاي همان گونه از پرندگان در جاهاي ديگر جهان فرق مي كند.
21-طاطِس مَشْويّة:هَل تَعتَقِدُ أنَّهُ مِنَ الممكن زراعةُ بَطاطس مَشْويّة؟
ذاتَ مَرَّةٍ جَمَعَ الفلّاحونَ محصولَ البَطاطس فـى إقليمٍ ناتال بجنوبِ إفريقيا و كانَتْ درجةُ حرارةِ الشمس عاليةً جِدّاً إلي درجةٍ أنَّ الزّارعينَ وَجَدوا أنَّ البَطاطسَ الّتـى اسْتَخرَجوها مِنَ الأرضِ مَشْويّةٌ و جاهِزةٌ لِلأكْل.
الترجمة:آيا فكر مي كني كه كاشتن سيب زميني برشته ممكن است؟ يك بار كه كشاورزان محصول سيب زميني را در سرزمين ناتال در جنوب آفريقا جمع مي كردند، گرماي خورشيد خيلي بالا بود تا حدّي كه كشاورزان ديدند كه سيب زميني اي كه از زمين درآورده اند قابل خوردن است.
قلمُ الرَّصاص:إذا تُمسِكُ بِقَلَمِ الرِّصاص و ترسُمُ خَطّاً متّصلاً حتّي يَنتهى القلم، كَمْ تَظُنُّ سَيَكونَ طولُ هذا الخطّ؟حاوَلَ شخصٌ و أصبَحَ طولُ الخَطِّ خمسةً و عِشْرينَ ميلاً.
الترجمة:
مداد:اگر مدادي را بگيري و خطّ پيوسته اي رسم كني تا مداد تمام شود. فكر مي كني طول اين خط چقدر شود؟شخصي سعي كرد و طول خط بيست و پنج ميل شد. (هر ميل 1609 متر است.)
به امید آنکه بر لبانتان خنده باشه